تبليغاتX
سیب نقره ای

سیب نقره ای

بنام يزدان بيتاب
تو مگه  مست چشامي،يا که  دلگرم نگامي، تو که  هر جا  مثل  سايه ،خسته  پا بند  سلامي
تو که هر لحظه به رويي، هردم از راهي و سويي، گاه در نقش گدائي، گه سراپرده شاهي
گه سوار کارواني،گاه سوداگرد برزن،گهي ميفروش وساقي،گاه لوطي، گه قلندري وصوفي
واسه روزاي تباهي،توخرابهوخماري،همنشين بزم واهي،تاب وتب آلوده ٬چرت قهقرائي
همسفر با هر کذائي،هم دل و هم نوحه با هر اشک و آهي،گاه ليلي، گه زليخا،گاه شيرين مصائي
گه طبيب شام تاري ، گه اميد جاوداني،گاه آبي در صبوحي،گاه رؤيائي و خوابي،گاه سوداي رهائي
گاه ماه شب فروزي،گاه شمع سينه سوزي،هر نفس درجنب وجوشي، گه چراغي  در دل رقص سماعي
گه شکوفه هاي رنگي،باغ سبز شادکامي در نسيم صبحگاهي،گاه گرم ودل پذ يري مملوازمهربهاري
گيج ومبهوت و هوايي، سخت مي پو يد نشاني ،گويشي حتي کلامي ، بي امان جويا وجاري
در پس هر کوه ساري،زير وبر آسيمه سر مرد حرامي،خيره سر ره ميزند انديشه هاي رمل خاکي
هر ورق در هر مرامي،در غبار آلوده نم پستوي سنگي،گه مجوسي گه يهودي گاه بودائي وجوکي
گه مسلمان و مسيحي  گاه درگير نجومي  گه حکيم و فيلسوفي  ،گاه مشق مزدک وانديشه رؤياي ماني 

گاه منطق گاه معني گه سفيربت پرستي گه سيه جام خراسان گه چو بابک سرخ فامي،گه بهائي گه نصاري         
گاه درديوان  سعدي بوستاني گل فشاني،گاه در اوراد حافظ درسحر بزم ملائک محو آهوي ختائي
گاه خيامي وعاصي شاکي از دور فلک از کردگاري،گاه تبريزي و جامي، گه نداي پاک مولاناي رومي
 گه صعود و گه فرودي،راستي و گه دروغي،گه شکوهي گه سقوطي، شرحه ترخواهي مگر ديباي فاني
ره سپاري رافروغي در افق رنگ سروري ميزنم بانگي و هويي،در شفق الوده نور اسماني
مي رسد صوت رسايي،واضح وبي رنگ وبويي،هان منم منصور حلاج فدائي ميزنم فرياد برقلب سياهي
حق منم نزديکتر ازهر زماني،در کدامين کهکشان جوياي ذات بيکراني، اينچنين سر رشته شاهنشهي را در زوالي
حق توئي زيبا نگاري،خال هندوئي که بخشيدست عالم را به ابروي کماني،کاش لايق ميشدي انعام بيحد الهي
اينچنين منشور هستي رافلک پيوسته شوري،دور گردون نگسلد زين  مأمن جادوئي روح خدائي 
 پس بدان آگاهي دل مرحم رنج سرائي،بيش نامي عاشقي نيکي محبت گنج ساعي ،شکر نعمت درفراق اين جدائي
در شگفت انگيز بهتي ميدمد زيبا طلوعي،مرد شاعر روي را تر ميکند از چشم کوهي،يک نفس پرازشميم بارگاهي
يک صدا با نغمه هاي وحدت جام تعالي،گرم وجاني،دلکش وآسوده سر باچنگ و دف سوز نهاني
زيرلب آهنگي از دلدادگي،فتح جواني،مه غزل خوان ميشود پيوسته از اشعار گل بانگ معاني 
بي کراني،بي کراني

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:51 توسط مجید| |