تبليغاتX
سیب نقره ای

سیب نقره ای

به نام خدا

بر جان نظاره کن که به معنا یگانه ای ، از تن گذر نما که سراپا نشانه ای

با خویشتن چو آشنا شوی اهل خانه ای ، مهمان پذیر آنچه در این یادواره ای

با هرچه در توان تیشه توانی زدن به سنگ ، رهجوی سیر سلسله سازان همتی

برخیز و از حماسه بلرزان ستون جهل ، تا بیستون بکوش که فرهاد ریشه ای

شیرین سعادتی که وصالش دمادم است ، خسرو خبر ندارد از این عیش دائمی

گنجینه گوی جهان ، صلح و سادگیست ، بر بوستان معرفت از بذر زائریست

آب حیاتِ نهرطراوت به خوش دلیست، دربار بی نیاز خضوع ملک رهرویست

دریا به اعتبار عصا جامه اش درید ، موسی به اعتماد طلب قعر سروریست

بر کشتی سفر طمع از ناخدا مبر ، یونس ز شک و یأس در شکم جور غافلیست

عیسی بشارتیست که از من سفر کنی ، همچون خلیل تا دل آتش خطر کنی

بهرام گور شاه صید اسیران زندگیست ، جمشید جم حذر از دام بندگیست

مجنون تلنگر شوری به عاقلیست ، لیلا نظر به گوشه ای از شوق آگهیست

بیژن صدای دغدغه ازچاه خفتگیست،چشم منیژه مقصد و ماءوای تیرگیست

وامق شهامت و ایمان و صابریست ، عذرا کرشمه ای زیبا ز دلبریست

یوسف عزیز مصر به خدمت نشانه شد ، بیچاره عیش زلیخا چه ظاهریست

خنجر گلوی اهل اطاعت نمی درد ، ایثار و اعتماد و وفا فیض صالحیست

یکسر فساد و حزن و زوال است و کوتهی ، بر نعش خود امید به الطاف دیگری

خوشتر سعادتی که پیاماد خالصی است ، شادی رها شدن از مکر بی کسی است

عمر دوباره شرح شکفتن ز مردگیست ، افسوس آنچه گذشته است کاهلی است

آرامش از پذیرش احساس واقعیست،خوب و بدش چه تفاوت که شفا گام تجربیست

آرش کمان گرفت و هدف از تنش جهید ، زانسوی بوم بقا باورش رسید

مهر قبول بر همه اوصاف شب بکوب ، گرد و غبار شرم ز آیینه ات بروب

دنیا تبلوریست ز احکام یکدلی ، مجرم تویی که به دنبال غایبی

عزت به اعتبار عمل مزد هاتفی است ، حرکت نسیم صبح و بلندای ذاکریست

برخیز و بر شوره زار فنا زورقی بساز ، باران به پیشواز هدایت چه مدعی است

سهراب،بی نشان چه نشان از پدرگرفت؟بردست بسته چراغ ازنگه گرفت

دردانه راز جهان گنج باطنیست ، این نکته زادگاه ظهوری ز کاشفی است

مطرب به عهد تازه شکستیم تارکی ، مدهوش شرب شرابیم و شاهدی

مستی علاج غربت و سرمای کافریست ، ساغر شکوه یار به آغوش مونسی است

ساقی مراد فیض ز ابنای عالم است ، سقای تشنه لبان با تو محرم است

منصور ریس اهل فتنه چه مردانه پنبه کرد ، بالای دار کینه صبورانه خنده کرد

یک جرعه خون رز ثمری بر رگم دمید ، ناگه هوای تازه به سردابه ام تنید

اکنون نوای باغ عدن ضرب واصلیست،بانگ رسا به صوت حق و تار نقره ایست

دنیا و هرچه در آن است رفتنی است ، این کارگاه ازل جز فسانه نیست

هستی به رای واقعه معنای ارزشی است ، پهنای آزمون و گذار است و عاشقیست

گوشم دگر نمی شنود جز صدای هیچ ، فریاد عافیت از کوی بچگی است

شایسته شعر فلک بیت همرهی است ،

حکم لقاء وعده خورشید خاوری است

پاینده روشنیست          پاینده روشنیست

12/11/1386ساعت20/8شب جمعه

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:46 توسط مجید| |