تبليغاتX
سیب نقره ای

سیب نقره ای

- * به نام اهورای واحد مناجی پاک *-

بارقه شکوهت در فضا جاریست

نسیم ِ دل انگیز و جان بخشی را در سینه استشمام می کنم

و تو در من مینشینی ... !

آغوش ِ وجودم را میگشایم ، و تو بیداریم را در بر میگیری

احساسم سرشار از شعف میشود

حضور امن ِ ارده و مشیّت و خواستِ بی دریغت را برکت و قدرت و عظمتِ حیاتم می گردانی و بینش زیبا و همایون و جاویدِ نگاهت را شاهد سپاسگزاری سروریم می کنی و تو در همه اقلیم وفادار و ارزشمندِ زندگیم مسرورانه لبخند میزنی

ومن طلوع می کنم و من حرکت آغاز می کنم.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:57 توسط مجید| |

          

همه مان می دانیم... ؛ هم به فرمودۀ سهرابِ عزیز : آب را گِل نکنیم ..،

 پس چرا منتظرم...؟!

 و درختان ریه های تن ِ پر دودِ زمین ، سایه پَرداز حریرِ چمن وخیسی ِ  خاک ، سفرۀ رحمتِ ایثارِ مُبین و هزاران غزل از نام ِ گل و وصفِ نگار، سبزی و خرمی ِ فصل ِ بهار، نظم ِ موزون ِ طبیعت به چهار، همه از لطفِ خوش و نعمتِ یار..، خنده ام می گیرد..!!

 پس چرا منتظرم.. ؟!

 چه کنم.. ؟!! از خودت پرسیدی ؟ یا هنوز منتظری؟  که من آغاز کنم ، که همه در خوابند...؟ تو چرا بیداری ؟  چون دلت می سوزد ؟ این دل ِ سوخته ات به چه کاری آید ؟ دردی از مام ِ وطن می داند؟ یا از این سیل ِ جنون می کاهد؟ یا به راهی که چون انجام رسد می کاود ؟

همه مان مسئولیم ، چون همه خنده به لب منتظریم ، بی ثمر منتظرِ معجزه ایم ، تا دری باز شود ، پوششی بر سخن تنبل ِ ما اندازد و همه کار بدانگونه که باید سازد تا به فردائی خوب دست ها سوی زمان برگیریم که خدایا شکرت....

خنده ام می گیرد ...

 پس چه باید کردن؟ من زخود پرسیدم...، که به خود پردازم ، که ببینم چه توانم کردن، من به اندازه خود... هرچه از دستِ توانم آید ، که گلی را نکنم.... به همین آسانی... که نهالی جلوی ِ خانۀ خود بنشانم... بوته ای در چمن ِ باغچه ام بگشایم.. یا که گلدان به سر طاقچۀ پنجره ام بگذارم ، یا که بر آتش ِ افروخته ای در دل ِ دشت ، یا که در جنگل ِ سبز پس از هر روز و خوش و عیش و گذار خاکِ خاموشی و یا آبِ سکوت به دم ِ شوم و سیه فتنۀ سوزان ِ حریق افشانم...

 به همین آسانی ...

من به اندازۀ خود مدیونم ، من به اندازۀ خود مجبورم.. من چرا هم سخن ِ بی هنرانی گردم که فقط چشمِ طلب از همه دنیا دارند ، من به خود می گویم... : من به اندازه هرجرعه نفس ، به هوا مرهونم یا ز هر لقمۀ نان به همه رکن ِ زمین مسئولم یا به هر قطرۀ آب یا به هر موجودی که دراین چرخۀ پیچیدۀ ناب ، بیشتراز من ِ انسان ِ بلند آوازه ، کمرِ خدمتِ دنیا بسته ، راستی می دانی؟ که زمین محضرِ والای ِ اهورا مزدا ست؟

سالها گفته ام او عشق من است.. ، آی ای عاشق ِ مست.... به همه کون ومکان گوی سلام ، و سپاست این به که ز هر نای و توانی که درایمان داری.. شوق ِ آغوش ِ دلت باز کنی و به اندازۀ لبخند ؛ اگر بتوانی... رنج این غربتِ زیبا ز رخ ِ خسته دلی بزدائی ، قدرِ الطافِ شکوفندۀ یزدانی را به نگاهی خوشتر به دل ِ کام ِ نظر بنشانی، اینچنین باز خوش است ، می تواند که از این بد تر و بد تر گردد ، می تواند که شب و روز سیه تر گردد ، آب را گِل نکنیم..... آب را گِل نکنیم.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:25 توسط مجید| |
                     

بشکسته بغض ِ درد، در سوگِ یک گناه

لرزیده پشتِ سنگ، از مرگِ  یک  پناه

افسرده و غمین ، دل خسته و حزین

 ویرانه ای تباه ، جانسوزِ ننگ و آه

خشکیده کام ِ گل ، از جورِ فصل ِ زرد

افتاده همچو برگ ازظلم ِ رسم ِخواه

از جام ِ یک وداع نوشیده منگِ منگ

 در بزم ِ شام ِ غم می رقصدم چو کاه

رخسارِ پر ز اشک مسدود می کند

 گام ِ گریز را از انتهای ِ راه

گمگشته و ملول می خواندش صدا

شوری به تیرگی تابانده نورِ ماه

بازندۀ سیاه ، لبریز می شود

از شوق ِ این سرور در عمق ِ سوتِ چاه

از گوشه ای نمور، خنیاگری جسور

موسیقی ِ بقاء می سازد از سه گاه

و آنگاه مردِ کور مینالد از درون

قربان ِ آن نگاه... قربان ِ آن نگاه...

نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:12 توسط مجید| |

در اين پست يكی از جديد ترين،عجيبترين و جالب ترين فن آوريهای دنيای كامپيوتر واينترنت رو براتون گذاشتم كه دنيا رو می لرزونه ، و آدم رو وادار میکنه که انگشت حیرت رو به طرف دندوناش بگیره ، مطمئنم همه تون رو به وجد می آره و متعجب میکنه... تازه ۹۹.۵٪ از شماها هم برای اولين بار اونو تو این فضا خواهيد ديد ، اگه غیر از این باشه شما جزو اون 5/. درصد خواهید بود...

اين پديده جالب و حيرت انگيز عكس اينترنتيه، طرز كارش هم اين طوريه كه روی دگمه دوربينی كه قسمت انتهای اين پست عكسشو ميبينی يكبار كليك مي كنید و ۳ ثانيه بعدش هم يكبار ديگه كليك مي كنید...در نهايت ناباوری بعد از چند ثانيه یه عکس...!!! بهتر که من تهش رو نگم خودتون ببینید بهتره...!!! البته خواهش می کنم در صورت تمایل این کار رو انجام بدید یعنی اگه دوست داشتید ، مسئولیتش هم پای خودتون...

ميدونم هنوز آزمایش نکرده تعجب كردید.. ولی با امتحانش بیشتر شگفت زده خواهید شد و پی به رمز و راز اين كار پيچيده و اسرار آمیز و در عين حال ساده خواهید برد...خوشحال ميشم نظرتون رو حتماً درباره اش بگید...حتما

اما قبل از اون به يه سوال جواب بدید :

 دوستان من عزیزای من

اگر بفهمید كه فقط 24 ساعت ديگه دنیا به آخر میرسه چی کار می کنید؟

نظرتون رو بگید لطفاً......

...............................................................

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 2:4 توسط مجید| |